در گذشته مرا برادرى بود که در راه خدا برادریم مى‏نمود . خردى دنیا در دیده‏اش وى را در چشم من بزرگ مى‏داشت ، و شکم بر او سلطه‏اى نداشت ، پس آنچه نمى‏یافت آرزو نمى‏کرد و آنچه را مى‏یافت فراوان به کار نمى‏برد . بیشتر روزهایش را خاموش مى‏ماند ، و اگر سخن مى‏گفت گویندگان را از سخن مى‏ماند و تشنگى پرسندگان را فرو مى‏نشاند . افتاده بود و در دیده‏ها ناتوان ، و به هنگام کار چون شیر بیشه و مار بیابان . تا نزد قاضى نمى‏رفت حجّت نمى‏آورد و کسى را که عذرى داشت . سرزنش نمى‏نمود ، تا عذرش را مى‏شنود . از درد شکوه نمى‏نمود مگر آنگاه که بهبود یافته بود . آنچه را مى‏کرد مى‏گفت و بدانچه نمى‏کرد دهان نمى‏گشود . اگر با او جدال مى‏کردند خاموشى مى‏گزید و اگر در گفتار بر او پیروز مى‏شدند ، در خاموشى مغلوب نمى‏گردید . بر آنچه مى‏شنود حریصتر بود تا آنچه گوید ، و گاهى که او را دو کار پیش مى‏آمد مى‏نگریست که کدام به خواهش نفس نزدیکتر است تا راه مخالف آن را پوید بر شما باد چنین خصلتها را یافتن و در به دست آوردنش بر یکدیگر پیشى گرفتن . و اگر نتوانستید ، بدانید که اندک را به دست آوردن بهتر تا همه را واگذاردن . [نهج البلاغه]
 
امروز: پنج شنبه 04 فروردین 14

کجایند مردان بی ...

 

 

 

 

 

 

برای اینکه خداوند لطفش و رحمتش و آمرزشش شامل حال ما شود باید اخلاص داشته باشیم
و بـرای ایـنکه ما اخلاص داشـته باشیم سـرمایه می خـواد کـه از هـمه چـیزمـون بگـذریم و برای
اینکـه از همـه چـیزمون بگـذریم باید شـبانه روز دلمـون و وجـودمون و هـمه چیـزمون با خدا باشه
ایـنقـدر پـاک باشـیم که خدا کـلا ازمون راضـی باشـه قـدم بـرمی داریم بـرای رضــای خـدا ، قلم
برمیـداریم روی کاغذ برای رضای خدا ،‌ حرف می زنیم بـرای رضـای خـدا ، شـعـار می دیـم بـرای
رضـای خدا می جنـگیم برای رضـای خـدا همه چیـز همـه چیز خواست خدا باشه !! که اگر شد
پیروزی دریش هست !! چه بکشیم و چه کشته بشـیم پیروزیم و هیچ ناراحتی نداریم و شکست
معنایی نداره!

شهید حاج محمد ابراهیم همت


 نوشته شده توسط محجوب فاطمی در چهارشنبه 87/5/30 و ساعت 11:34 عصر | نظرات دیگران()

الهی!
هَب لی کَمالَ الْاِنْقِطاع اِلَیْکَ
وَ اَنِرْ اَبْصارَقُلوبِنا بِضیاءِ نَظَرها اِلَیْک...
به من نیرویی عطا کن که از همه ببرم و به تو روی آورم...
                                                        
قسمتی از مناجات شعبانیه


 نوشته شده توسط محجوب فاطمی در یکشنبه 87/5/20 و ساعت 5:47 صبح | نظرات دیگران()

ماسک!!!

 

 

 

خردل،خنده آور،میکروبی،تاول زا ...
لطفا نازک نارنجی ها
ماسک بزنند!
این شعر ، شیمیایی است.


 نوشته شده توسط محجوب فاطمی در دوشنبه 87/5/14 و ساعت 7:16 عصر | نظرات دیگران()

مرا نشناختند
که گفتند:
بخند
و شادباش
شاد!
مرا نشناختند
که گفتند:
لب فروبند
وبه سری که درد نمی کند
دستمال مبند.

من اما سرم درد می کرد!
گفتم:
دیروز چاره ساز این سر پر درد
یک پیشانی بند سبز بود
و امروز
جز زبان سرخ نشاید که ...

گو هر چه باد،باد.
         علیرضا قزوه


 نوشته شده توسط محجوب فاطمی در دوشنبه 87/5/7 و ساعت 7:33 صبح | نظرات دیگران()
درباره خودم

محجوب
محجوب فاطمی
مطالب این صفحه شاید ترواشات ذهن بیمار من نباشد،ولی هرچه هست از دغدغه ها و دوست داشتنی هایم است.

آمار وبلاگ
بازدید امروز: 2
بازدید دیروز: 0
مجموع بازدیدها: 85640
جستجو در صفحه

لوگوی دوستان
خبر نامه